تبليغاتX
مسجدسلیمان

مسجدسلیمان

وبلاگ جمشید عزیزپور

چاپ ده كتاب توسط انتشارات دلا
سعيد مرادي سردبير و مدير اجرايي انتشارات دلا از چاپ ده كتاب نيمه پنهان مجموعه شعر عصمت عرب كمري ، هزار سخن براي زندگي فرزاد صالحي، مرگ نقره اي مجموعه شعر پژمان كيماسي ، اسماء وصفات الهي در اشعار سعدي نوشته محمد رضا خداوردي حسنوند، خدا ، انسان ، زندگي نوشته آذر محمدي ، مثل سايه فرشته حاجيان ، سن سيرو سيروس عالي پور، سوسن نوشته فرزاد صالحي، باران احساس آزاده بهادري وجمجمه هاي بي امضاء سروده سعيد مرادي توسط اين انتشاراتي خبر داد. وي گفت : از مجموع پانزده كتابي كه توسط شاعران ونويسندگان كشور به اين انتشارات سپرده شده است ده كتاب چاپ وپنج كتاب ديگر مراحل نهايي چاپ را مي گذراند. وي ادامه داد قرار است بوي خوش باوينه كتابي در رابطه با زنده ياد بهمن علاالدين كه توسط هوشنگ فرجي فرگرداوري شده است همچنين شعر جوان مسجدسليمان وگزيده اي از اشعارشاعران استان خوزستان نيز توسط اين انتشاراتي به زيور چاپ آراسته گردد.
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آذر 1388ساعت 9:56  توسط جمشید عزیزپور   | 

موجها خوابیده اند ، آرام و رام ،
طبل توفان از نو افتاده است.
چشمه های شعله ور خشکیده اند،
آبها از آسیا افتاده است.

در مزار آباد شهر بی تپش
وای جغدی هم نمی آید به گوش.
دردمندان بی خروش و بی فغان.
خشمناکان بی فغان و بی خروش.

آهها در سینه ها گم کرده راه،
مرغکان سرشان به زیر بالها.
در سکوت جاودان مدفون شده ست.
هر چه غوغا بود و قیل و قال ها.

آبها از آسیا افتاد هاست،
دارها برچیده، خونها شسته اند.جای رنج و خشم و عصیان بوته ها
پشکُبنهای پلیدی رُسته اند.

مشتهای آسمانکوب قوی
وا شده ست و گونه گون رسوا شده ست.
یا نهان سیلی زنان، یا آشکار
کاسه ی پست گداییها شده ست.
خانه خالی بود و خوان بی آب و نان
و آنچه بود ، آش دهن سوزی نبود.
این شب ست،آری، شبی بس هولناک؛
لیک پشت تپه هم روزی نبود.

باز ما ماندیم و شهر بی تپش
و آنچه کفتارست و گرگ و روبه ست.
گاه می گویم فغانی بر کشم،
باز می بینم صدایم کوته ست.

باز می بینم که پشت میله ها
مادرم استاده ، با چشمان تر.
ناله اش گم گشته در فریادها،
گویدم گویی که : «من لالم،تو کر.»

آخر انگشتی کند چون خامه ای،
دست دیگر را بسان نامه ای.
گویدم «بنویس و راحت شو -»به رمز،
«-تو عجب دیوانه و خودکامه ای.»

من سری بالا زنم،چون ماکیان
ازپس نوشیدن هر جرعه آب.
مادرم جنباند از افسوس سر،
هر چه از آن گوید،این بیندجواب.

گوید «آخر...پیرهاتان نیز ...هم...»
گویمش «اما جوانان مانده اند»
گویدم «اینها دروغند و فریب»
گویم «آنها بس به گوشم خوانده اند»




گوید «اما خواهرت،طفلت،زنت...؟»
من نهم دندان غفلت بر جگر.
چشم هم اینجا دم از کوری زند،
گوش کز حرف نخستین بود کر.

گاه رفتن گویدم _ نومیدوار
و آخرین حرفش_که:«این جهل است و لج،
قلعه ها شد فتح،سقف آمد فرود...»
و آخرین حرفم ستون است و فرج.

می شود چشمش پر از اشک و به خویش
میدهد امید دیدار مرا.
من به اشکش خیره از این سوی و باز
دزد مسکین برده سیگار مرا.

آبها از آسیا افتاده؛لیک
باز ما ماندیم و خون این و آن.
میهمان باده و افیون و بنگ.
از عطای دشمنان و دوستان.

آبها از آسیا افتاده؛لیک
باز ما ماندیم و عدل ایزدی.
و آنچه گویی گویدم هر شب زنم:
«باز هم مست و تهی دست آمدی؟»

آن که در خونش طلا بود و شرف
شانه ای بالا تکاند و جام زد.چتر پولادین ناپیدا به دست
رو به ساحلهای دیگر گام زد.

در شگفت از این غبارِِِِِِِِِ بی سوار
خشمگین،ما ناشریفان مانده ایم.
آبها از آسیا افتاده؛ لیک
باز ما با موج و توفان مانده ایم.




هر که آمد بار خود را بست و رفت.
ما همان بدبخت و خوار و بی نصیب.
زآن چه حاصل، جزدروغ و جز دروغ؟
زین چه حاصل، جز فریب و جز فریب؟
باز می گویند: فردای دگر
صبر کن تا دیگری پیدا شود.
کاوه ای پیدا نخواهد شد، امید!
کاشکی اسکندری پیدا شود.

شعری دیگر از استاد اخوان

فتاده تخته سنگ آن سوی تر، انگار كوهی بود.
و ما اين سو نشسته، خسته انبوهی
زن و مرد و جوان و پير
همه با يكديگر پيوسته ليك از پای
و پا زنجير
اگر دل می كشيدت سوی دلخواهی
به سويش می توانستی خزيدن، ليك تا آنجا كه رخصت بود
تا زنجير

ندانستيم
ندايی بود در رؤيای خوف و خستگيهامان
و يا آوايی از جايی، كجا؟ هرگز نپرسيديم.
چنين می گفت:
ـ فتاده تخته سنگ آن سوی، وز پيشينيان پيری
بر او رازی نوشته است،هرکس طاق هر كس جفت....»
چنين می گفت چندين بار
صدا، و آنگاه چون موجی كه بگريزد ز خود در خاموشی
[می خفت
و ما چيزی نمی گفتيم.
و ما تا مدتی چيزی نمی گفتيم
پس از آن نيز تنها در نگه مان اگر گاهی
گروهی شك و پرسش ايستاده بود.
و ديگر سيل و خيل خستگی بود و فراموشی
و حتی در نگه مان نيز خاموشی
و تخته سنگ آن سو اوفتاده بود.

شبی كه لعنت از مهتاب می باريد
و پاهامام ورم می كرد و می خاريد
يكی از ما كه زنجيرش كمی سنگين تر از ما بود
[لعنت كرد گوشش را و نالان
گفت: «بايد رفت.»
و ما با خستگی گفتيم: «لعنت بيش بادا!
[گوشمان را چشممان را نيز بايد«رفت»
و رفتيم و خزان رفتيم تا جايی كه تخته سنگ آنجا بود
يكی از ما كه زنجيرش رهاتر بود، بالا رفت آنگه خواند:
ـ «كسی راز مرا داند
كه از اين رو به آن رويم بگرداند.»
و ما با لذتی بيگانه اين راز غبارآلود را
[مثل دعايی زير لب تكرار می كرديم.
و شب شط جليلی بود پر مهتاب

هلا يك...دو ....سه......ديگر بار
هلا، يك، دو، سه، ديگر بار
عرق ريزان، عزا، دشنام ـ گاهی گريه هم كرديم
هلا، يك، دو، سه، زينسان بارها بسيار
چه سنگين بود اما سخت شيرين بود پيروزی
و ما با آشناتر لذتی، هم خسته هم خوشحال
ز شوق، و شور مالامال

يكی از ما كه زنجيرش سبك تر بود
به جهد ما درودی گفت و بالا رفت
خط پوشيده را از خاك و گل بسترد و با خود خواند
(و ما بی تاب)
لبش را با زبان تر كرد(ما نيز آنچنان كرديم)
و ساكت ماند
نگاهی كرد سوی ما و ساكت ماند
دوباره خواند، خيره ماند، پنداری زبانش مرد
نگاهش را ربوده بود ناپيدای دوری، ما خروشيديم
«بخوان!» خيره به ما ساكت نگا می كرد
پس از لختی
در اثنایی که زنجیرش صدا می کرد،
فرود آمد، گرفتيمش كه پنداری كه می افتاد
نشانديمش
به دست ما و دست خويش لعنت كرد.
ـ چه خواندی، هان؟»
[مكيد آب دهانش را و گفت آرام:
ـ «نوشته بود
همان،
كسی راز مرا داند،
كه از اين رو به آن رويم بگرداند.»

نشستيم
و
به مهتاب و شب روشن نگه كرديم
و شب شط عليلی بود.
مهدی اخوان ثالث
(تهران _ خرداد 1340)

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت 8:34  توسط جمشید عزیزپور   | 


اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبا عَبْدِاللّهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى
 
   
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم مرداد 1388ساعت 9:0  توسط جمشید عزیزپور   | 

 

 آدرس :سایت انتخاباتی میر حسین موسوی

                   روی سایت زیر کلیک کنید

 

http://mirhosseyn.com/index.php/submit-setad /

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388ساعت 9:17  توسط جمشید عزیزپور   | 

چندی پیش یکی از دوستان را دیدم با چهره ای  نو ! و کت و شلوار سفید !!

بهش گفتم نکنه ازدواج کردی ؟ گفت متاسفانه بعله خیلی هم ناراحتم!!گفتم چرا متاسفانهو چرا ناراحت ؟گفت :امروز رییس بانک به من گفت چون ۲بار ازدواج کردی وام بهت نمی دیم!!

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 8:56  توسط جمشید عزیزپور   | 





اندیشیدن درسکوت
آنکه می اندیشد
به ناچار دم فرو می بندد اما
آنگاه که زمانه ـ زخم خورده و معصوم ـ
به شهادتش طلبد
به هزار زبان
 سخن خواهد گفت ...




 




 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 9:23  توسط جمشید عزیزپور   | 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت 14:32  توسط جمشید عزیزپور   | 

به وبلاگ جمشید عزیزپور خوش آمدید

برای وروذ  به دنیای گوگل

ایجا کلیک کنید------>http://www.google.com

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 8:27  توسط جمشید عزیزپور   | 

بوشهر !‌ آشیانه شوریدگان دریا دل
نادم به شروه و شکوه و فایز به ناله است
یکی به دام غربت و مفتون اسیر هجر
و ‌آتشی به وادی حیرت
سوداییان بی سر و سامان خویش را
 تا چند می دوانی و ... هرگز نمی رسانی؟
+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم دی 1387ساعت 0:45  توسط جمشید عزیزپور   | 

+ نوشته شده در  شنبه دوم آذر 1387ساعت 10:42  توسط جمشید عزیزپور   | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 7:43  توسط جمشید عزیزپور   | 

سید محمد خاتمی:در موقعیت فوق العاده سختی قرار دارم
۱۹ آبان ۱۳۸۷
رییس جمهور سابق کشورمان گفت: متاسفانه امروزگاه به نام اسلام ، انقلاب ، ارزشها و اسلامی بودن مشکل ایجاد می شود و عملکرد بد خوب معرفی می شود و هر کس نسبت به آن اعتراض و انتقادی کند می گویند از ارزشها و اسلام و انقلاب جدا شده است وعلیه آنان جوسازی می شود.

 

باران:

وی در ادامه گفت: اگر بی تاب می شوید و میگویید که ایران باید وضعیت بهتری داشته باشد،  ذره ای در آن جنبه شخصی،مادی و به خاطر رسیدن به پست و مقام نیست زیرا که انقلاب را از آن خود می دانید و به امام عشق می ورزید و نظامی محکم و استوار می خواهید.

رییس بنیاد باران خاطر نشان کرد:اگر ضعفی در نظام ببینیم از آن خوشحال نمی شویم زیرا به آن دلبسته ایم چون برای آن خون ها داده شده و هزینه انجام گرفته است .

خاتمی با بیان اینکه وقتی این چنین طیف هایی از وضعیت موجود احساس نگرانی و نارضایتی می کنند؛ بزرگان  قوم و دلسوزان نظام  که خود بیش از دیگران برای انقلاب مایه گذاشته اند  باید به این دغدغه ها توجه کنند؛ اظهار داشت: یا حداقل ما توجیه شویم  تا اگر اشتباه می کنیم شبهه مان رفع شود.

به گزارش روابط عمومی دفتر خاتمی؛وی ید کرد: نباید در دانشگاهها فضایی ایجاد کرد افرادی بیایند و از دین و انقلاب استفاده ابزاری کنند و بداخلاقی ها را به نام اسلام و ارزشها انجام دهند ضمن آنکه در برخی اطلاعیه ها و بیانیه ها به نام بعضی نهادهائی که مورد احترام ما هستند و ما به آنها عشق ورزیده و آنها را پایه های انقلاب می دانیم به کسانی که ارادتمند امام و انقلاب هستند با دروغ،تهمت و نسبتهای ناروا و ناجوانمردانه حمله کنند.

رییس جمهور سابق کشورمان همچنین با اشاره به فضای موجود در رسانه ها و مطبوعات داخلی کشور گفت: برخی مطبوعات که خود را سخنگوی منحصر به فرد انقلاب و اسلام می دانند به نام افشاگری ، آبروی افراد را می برند و توهین و تحقیر می کنند و هیچ کس با آنها کاری ندارد.

سید محمد خاتمی تصریح کرد:متاسفانه امروزگاهی  به نام اسلام ، انقلاب ، ارزشها و اسلامی بودن مشکل ایجاد می شود و عملکرد بد خوب معرفی می شود و هر کس نسبت به آن اعتراض و انتقادی کند می گویند از ارزشها و اسلام و انقلاب جدا شده است و علیه آنان جوسازی می شود! کدام دولت می تواند بگوید من عیب و نقصی  نداشته ام.اینگونه رفتارها و سوء استفاده از امکانات فراملی و از صحنه خارج کردن خط امام ازمشکلات ماست.

وی خاطر نشان کرد:اگر همه بزرگان ودلسوزان انقلاب به این نتیجه و اجماع  برسند که روال و شیوه مناسب تری برای خدمت به انقلاب و کشورو مردم هست؛  همه راهها برای تحول ،بهبود و تجمیع نیروها برای خدمت صادقانه و عالمانه و منصفانه به کشور فراهم می شود.
 حجت الاسلام والمسلمین خاتمی در ادامه افزود:بنده با همه نقایصی که دارم برای خود دیدگاه،اولویت و برنامه هایی دارم و در حال تامل نسبت به آینده هستم البته  در موقعیت فوق العاده سختی قرار دارم . خدا می داند هیچگاه ذره ای به این موضوع فکر نکرده ام که اگر اقدامی انجام دهم این آبرو از بین می رود یا زیاد می شود. اگر آبرویی دارم از مردم دارم وچه کسی مناسب تر از مردم که این آبرو حتی جان تقدیمشان شود ولی در صورتیکه فایده ای داشته باشد و نتیجه ای حاصل شود.

رییس بنیاد باران تاکید کرد:بنده سعی می کنم واقع گرا باشم اما پراگماتیست  به معنای مدرن جدید نیستم که با هر واقعیتی بتوانم بسازم . 

وی عنوان کرد:شکی نیست باید در وضعیت موجود تحولی ایجاد کنیم.مقایسه وضعیت قبل با امروزاز هر فرد عادی هم ساخته است و خوشبختانه مردم ایران خوب قضاوت می کنند. البته هیچ کس راضی نیست که بخش هایی از مدیریت جامعه مورد بی توجهی و اعتراض قرار ولی باید به انتقادها توجه و راهکارها را بهتر کرد.

سید محمد خاتمی در پایان اظهار داشت:امیدوارم آنچه در آینده پیش می آید خیر و صلاح انقلاب،کشور و مردم باشد.

 



+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 6:0  توسط جمشید عزیزپور   | 

وظیفه شعر عوض کردن جهان نیست




در تاليف مجموعه هاى اخير خود كه به شعر و شاعرى پنج شاعر مطرح معاصر پرداخته ايد، به چه نكات ناگفته اى توجه داشته ايد و كدام زواياى پنهان مانده از ديد ديگران را كنكاش كرده ايد؟
بايد بگويم هنگامى كه من مصاحبه مى كنم يا چيزى مى نويسم چنان برانگيخته مى شوم كه فكر نمى كنم ديگران در مورد آنچه مى گويم يا مى نويسم چگونه قضاوت خواهند كرد. بنابر اين بدون وقفه كار مى كنم. در مورد اين كتاب ها نيز همين وضعيت پيش آمد تا آنجا كه حتى به هيچ مرجعى هم رجوع نكردم. البته جز در مورد شاملو كه مى دانستم حرف هايم واكنش هايى را برخواهد انگيخت. لذا علاوه بر كتاب هاى خودش، به سراغ مصاحبه هاى او و حتى كتاب هايى كه ديگران در مورد او نوشته اند نيز رفتم. من در اين كتاب با شاملو درگيرى فكرى زيادى دارم.وقتى شاملو معترض است كه چرا ما، در گذشته در برابر اين همه داستان منظوم يك داستان كوتاه يا يك قصه نداريم من بايد به او پاسخ بدهم. مرحوم زرين كوب در كتاب «دو قرن سكوت» با يك نگاه تاريخى اين مسئله را روشن مى كند. زبان فارسى در دويست سال اول هجرى هيچ اثرى از خود به جاى نگذاشته است. اين سكوت دويست ساله خيلى معنا دارد. ما را مجبور كردند كه عربى حرف بزنيم. با اين همه ما مسلمان شديم اما عرب نشديم.نويسندگان ايرانى چنان زبان عربى آموختند كه براى اعراب صرف و نحو نوشتند. حتى به عربى شعر گفتند و ذهنيت ايرانى را وارد شعر عربى كردند و اينجا تازه اعراب متوجه شدند كه با آنها چگونه بازى شده است.بنابراين ما در آن دويست سال هم شعر گفتيم و بر اعراب هم تاثير گذاشتيم و عرب در مقابل ما به زانو درآمد. ما عروض را از عرب گرفتيم ولى اين ديگر عربى نيست ايرانى شده است. به قول «شير كو بى كس» جملاتى مثل «استعمال دخانيات ممنوع» مى بينيم كه آحاد آن عربى است ولى هيچ عربى به آن صورت حرف نمى زند.
•به نظر شما شاملو از اين مسائل غافل بوده است.
من معتقدم نه تنها شاملو كه بسيارى از دانشمندان ما از آنچه برگذشته تاريخ و ادبيات ايران رفته است، غفلت كرده اند و مهم ترين مسئله آن شعر و داستان هاى منظوم است. آن دويست سال ترسى كه در جان ما انداختند باعث شد كه نثرى نباشد و تاريخ ادبيات ما با شعر شروع شود. ما نمى توانستيم چيزى بنويسيم و به دست هم برسانيم به همين دليل است كه حروفيه پديد مى آيد و اعضاى آن با رمز گفت وگو مى كردند. يا قرمطى ها از طريق زبان خاصى با هم مراوده داشتند و هنوز هم بعضى ها يك رباعى خيام را به اشتباه و عمداً يا سهواً چنين مى خوانند.«اسرار ازل را نه تو دانى و نه من‎/اين حرف مقرمط نه تو خوانى و نه من‎/هست از پس پرده گفت وگوى من و تو‎/چون پرده برافتد نه تو مانى و نه من» و اين حرف مقرمط يعنى حروفى كه قرمطى ها به كار مى برند و به خاطر فشارى كه روى نويسندگان بوده به استفاده از زبان رمز رايج شده است. بنابراين شاعر ايرانى براى بيان يك ماجراى عاشقانه چاره اى نداشته است جز اينكه اين داستان را منظوم كند. چون شعر حفظ مى شود و در ذهن مى ماند و مردم آن را براى هم نقل مى كنند. ما براى حفظ اين داستان ها مجبور بوده ايم آن را به نظم بكشيم. اين مسائل را يك شاعر برجسته بايد بداند.
• در مورد بقيه شاعرانى كه به آنها پرداخته ايد فكر مى كنيد اين كتاب ها كدام خلأ را پر كرده اند؟ به عبارت ديگر از چه زاويه اى به فروغ، نيما، سهراب و اخوان نگاه شده است كه بكر و تازه است؟
من قصد نداشته ام چيزى بگويم كه ديگران نگفته اند يا معجزه اى بياورم. قصد من اين بود كه ديدگاهم را مطرح كنم و اگر كسى ايرادى بر آن دارد مى تواند مطرح كند. اما كسى در مقابل آن چيزى ننوشته است چون اغلب مى دانند من درست تر و دقيق تر نگاه كرده ام. يا دست كم به اندازه بى سوادى ام درست نوشته ام! من تمام قيدها و مسائل خاصى را كه در مورد افراد روى ذهن ما بار كرده اند از مسائل سياسى بگيريد تا شخص پرستى و فردپرستى، دور ريختم و نوشتم. نوشته هاى من عريان تر، واضح تر و روشن تر است. آن دانشجويى كه قلم به دست مى گيرد و شاعر را خيلى خوب و زيبا و محترم مى بيند آيا واقعاً شعرش را هم فهميده است يا به صرف اينكه شاملو يك شاعر سياسى است، آدم بزرگى است.اصلاً چه كسى گفته است كه شعر بايد جهان را عوض كند؟ وظيفه شعر عوض كردن جهان نيست. شعر براى فرديت ها و درون انسان است. چه ربطى به جامعه شناسى دارد؟ اگر هم دارد از طريق تحليل فرديت دارد.در اين كتاب باز بحث درگرفته است و من آنجا به صراحت گفته ام كه معتقد نيستم شعر آنچنان سياسى باشد كه بخواهد كار جهان را يكسره كند. چنين كارى هرگز نكرده و هرگز هم نخواهد كرد. شعر مى تواند مدعاى فردوسى را داشته باشد و بگويد من مى خواهم زبان را نگه دارم اما نمى تواند بگويد كه من مى خواهم بروم افراسياب را بكشم.
•در اين كتاب روش هاى مختلفى مورد استفاده قرار گرفته است. به عنوان مثال شعرهاى فروغ فرخزاد را براساس دوره هاى مختلف شاعرى او مورد تحليل قرار داده ايد حال آنكه شعرهاى نيما و شاملو را به صورت موضوعى تحليل كرده ايد. آيا اين تفاوت در روش ها از ضرورتى ناشى شده است؟
اين شاعران با يكديگر فرق هاى اساسى دارند لذا بايد به تفكيك در مورد آنها صحبت كرد. چرا كه هر يك را از زاويه اى متفاوت خواهيم ديد. نيما را به عنوان مبدع شعر نو و از طرفى شاعر نوپردازى كه بر شعر كلاسيك هم تسلط داشته است مى بينيم. او شعر قديم را مى دانسته و توانايى سرودن قصيده، غزل و قطعه را داشته است اما چرا با «افسانه» شروع مى كند؟ و چرا ما «افسانه» را معرف اسم نيما مى دانيم؟ زيرا نيما ديده است كه شعر جهان و خصوصاً شعر فرانسه از رمانتيسم شروع مى شود و اين آغاز شعر واقعى مدرن است. پس او «افسانه» را به عنوان اولين شعر رمانتيك واقعى خلق كرده است. اينكه مى گويند ما در گذشته هم شعر رمانتيك داشته ايم اشتباه است. چر ا كه آن دوره اصلاً دوران رمانتيسم نبوده است. بنابراين نيما را بايد از اين زاويه ديد. من هم بر همين اساس اشاراتى به كارهاى گذشته نيما كردم و به سراغ نيماى بعد از «افسانه» رفتم.
•ولى در مورد فروغ بيش تر دوره هاى زمانى را درنظر گرفته ايد.
اين مسئله ضرورى بوده است. او كسى است كه بيشتر عمر شاعرى اش را در تاريكى گذرانده است.او كه از سال ۲۹-۱۳۲۸ سرودن شعر را آغاز مى كند تا سال ۱۳۳۷ كتاب هاى «اسير»، «عصيان» و «ديوار» را سروده است. بعد از آن به دلايلى كه نمى خواهم اينجا مطرح كنم او در مسير ديگرى قرار مى گيرد و در فرصتى اندك شعرهايى مى گويد كه واقعاً شعرهاى برجسته و نويى هستند. در بين شاعرانى كه من آنها را مورد بررسى قرار دادم فروغ روشنفكرترين است. نهيليسم او و اگزيستانسياليسم اش روشنفكرانه است. در حالى كه سهراب اين طور نيست او در عالم ديگرى است. ما نمى توانيم مشخص كنيم اولين سروده هاى سهراب بر مبناى شعر مشيرى يا نادرپور بوده است. شايد در ابتدا نگاهى به نيما داشته است. اما در بقيه موارد تحت تاثير اوپانيشادهاى ريگ ودا، شعر ژاپن يا شعر چين بوده است.
•در بررسى نيما، جدا از بررسى هستى شناسى جديد او عنوان كرده ايد كه نيما جز يكى دو غزل نه چندان مطلوب شعر عاشقانه اى نسروده است. قصد شما اشاره به يك نقطه ضعف بوده است يا يك ويژگى؟
به نظر من در چاپ شعرهاى نيما اصلاً نبايد غزل ها و قصايد و شعرهاى كلاسيك او چاپ مى شد، چه ضرورتى وجود دارد كه بگوييم نيما مى توانسته شعر كلاسيك هم بگويد. لااقل بايد آنها را جدا از شعرهاى نو چاپ كرد. نيما بايد از افسانه شروع شود.شعرهاى كلاسيك نيما آنقدر قدرت ندارد كه به او ارزشى بدهند. ما نيما را در شعرهاى نو او جست وجو مى كنيم. متاسفانه سيروس طاهباز قصايد مدحى نيما را هم جمع كرده است كه هيچ ربطى به شعر ندارد. •در اين كتاب يعنى كتاب نيما به «خانه ام ابرى است» اثر دكتر پورنامداريان اشاره كرده ايد. به نظر شما اين كتاب توانسته است نيما را به خوبى بشناساند؟
تا آنجا كه من كار ديگران را در مورد نيما خوانده ام حس مى كنم آن كتاب بهتر از ديگران به نيما پرداخته است و خوانش هاى بعضى از شعرهاى نيما در اين كتاب خيلى آگاهانه است.
•برگرديم به كتاب شما درباره شاملو كه صحبت هاى زيادى را به دنبال داشته است. لحنى كه در اين كتاب براى تحليل شعرها به كار گرفته ايد با چهار كتاب ديگر متفاوت است و در واقع تند و تيزتر است. چرا از اين لحن استفاده كرده ايد؟
اين ديدگاه را (كه در كتاب هم مطرح شده است) من از سال ۱۳۶۳ نسبت به شاملو پيدا كردم. وقتى مصاحبه او با ناصر حريرى منتشر شد. در حالى كه من در اين انديشه نبودم كه به شاملو با ديد انتقادى تام نگاه كنم اما متوجه شدم كه او آگاهى بسيار اندكى نسبت به ادبيات كلاسيك ما دارد. حافظى كه او تصحيح و منتشر كرد پر از اشكال است كه نه تنها من، بلكه بسيارى از صاحب نظران هم اذعان كردند. يا شاملو حافظ را نمى شناخته يا تعمداً نسخه اى را مرجع كرده است كه با هيچ نسخه ديگرى همخوانى ندارد. در مورد فردوسى هم مى بينيم كار از بيخ خراب است. شاملو مى گويد: «ضحاك ساخته ابوالقاسم خان فردوسى است.» آيا اين حرف جاى هيچ درنگى ندارد؟ در صورتى كه مى دانيم ضحاك همان آژيدهاك است و در اوستا آمده است و ساخته قرن چهارم و پنجم هجرى نيست.يا نظراتى كه در مورد گئومات دارد. يك مطلب تاريخى است كه شاملو آن را به اشتباه مطرح مى كند. من اينها را كه ديدم تند عليه او حرف زدم. خود شاملو با همين لحن عليه نيما حرف زده بود تا بگويد شاگردهاى نيما از او جلوتر رفتند و معلوم است منظورش از شاگردان نيما چه كسى است. من اين را قبول ندارم. هيچ كدام از شاگردان نيما از او جلوتر نرفتند و دلايل اش را بزرگان مى دانند. من با اين نگرش و پس از مطالعه مصاحبه ها و اظهارنظرهاى شاملو در مورد تسلط او بر ادبيات كلاسيك و حتى بر شعر خودش و بر مسائل سياسى اش دچار ترديد شدم.
•پس چطور مخاطبان شعر شاملو اينگونه از او اسطوره ساختند؟
بايد برگرديم به دوران شاعرى او كه آغاز يك تحول اجتماعى بود و شعر به آن مفهوم وجود نداشت. شعر شاملو به دكلماسيون عمومى نزديك شد و تاثير مستقيم گذاشت. نه به لحاظ شعريت اش بلكه به خاطر سياسى بودنش. به خاطر صداى بلند سياسى اش اثر مى گذاشت. «شعرى كه زندگى است» شعر نيست بلكه يك بيانيه حزبى و سياسى است. من اين را رك گفته ام و ده بار ديگر هم خواهم گفت.و مطلب ديگر اينكه بهترين شعرهاى شاملو از نظر من، عاشقانه هايش است كه نمى تواند بلند براى مردم بخواند.
•شما در بخشى از كتاب گفته ايد «شاملو توده مردم معمولى را از جرگه مخاطبانش طرد مى كند و عنوان مى كند كه شعر من بايد از طريق فرهيختگان شعرشناس به گوش مردم برسد تا آنها را برانگيزاند» و ادامه داده ايد كه «مگر شاملو چه پيام و حرفى دارد كه نياز به چنين واسطه هايى باشد.»
بله، مگر شاملو مى خواهد فلسفه افلاطون و ارسطو را درس بدهد. حرف هاى سياسى اش هم آن قدر سرد و ساده است كه همه مى توانند آن را بفهمند. بحث من، بحث نامربوطى نيست.
•در مورد شعرهاى عاشقانه هم كه حالا مورد تاييدتان است در كتاب نوشته ايد «معشوقه شعر شاملو خود به يكى از اركان سازنده شخصيت روحى او بدل مى شود و شاملو زير چتر معشوق پا از آن سيكل كذايى بيرون نمى گذارد.»
اتفاقاً اين دقيق ترين و منطقى ترين حرفى است كه من در مورد شاملو گفتم. شاملو عشق را انتخاب مى كند تا آن را كنار سياست قرار دهد. مرحوم مختارى هم گفته بود كه تمام شاخص هاى شعر شاملو عشق و مبارزه است. جدا از شعرهاى فولكلورش مثل پريا كه خودش مى گويد من اين را به سفارش اجتماعى نوشتم. اين چه حرفى است كه مى زنى؟ چيزى كه در اين شعر وجود ندارد سفارش اجتماعى است. چون تكه هايى از آن متعلق به خود مردم است.شيوه مبارزه اى كه شاملو پيشنهاد مى كند تاريخى دارد كه مى دانيم. من با به شعر درآوردن آن مخالف بودم و هنوز هم مخالفم من مى گويم كشورى به ازهم گسيختگى، بزرگى و پهناورى ايران جاى جنگ چريكى نيست. اين كشور آن قدر بزرگ است كه اگر يك چريك زد به كوه بايد آن قدر همان جا بماند تا بميرد و تازه چريك هاى ما روشنفكرانى بودند كه هيچ چيز از زندگى مردم واقعى نمى دانستند و انقلاب ها نشان داده است آنها كه فرار كردند از ميدان روشنفكران بودند و هر كس كه مقابل هجوم ماند و انقلاب را به پيش برد توده مردم بودند. اما نگاه شاملو به توده مردم اين است كه مردم همان بقال ها و دوغ فروش هاى سرگذر هستند و اينها شعر مرا نمى فهمند و يك روشنفكر بايد اين را به آنها بفهماند. به نظر شما اين توهين به مردم نيست؟
•با همه اين توصيفات فكر مى كنيد مخاطب شعر شاملو كدام گروه بودند؟
من فكر مى كنم كسانى كه شعر فارسى امروز را خوب مى فهمند نبودند. آدم هايى بودند كه يك فرهيختگى سياسى داشتند و مى ديدند كه اين آدم دارد يك جنگ سياسى را به زيباترين شكل يك تنه پيش مى برد.
•اگر اجازه بدهيد برويم سراغ كتابى كه به اخوان مربوط است. در آنجا گفته ايد كه «اخوان حافظه كلاسيك داشت كه هميشه بر او سنگينى مى كرد و نمى گذاشت از پوستين اجدادى به كسوت مدرنيته در بيايد.» آيا منظورتان اين است كه نگاه اخوان به جهان نگاه مدرنى نيست؟
خوان شاعر مدرنى است. آن طور كه در اروپا گفته مى شود يا در مورد شاملو مى گوييم نيست. او در مجموع يك شاعر ايرانى خالص است. شعر كلاسيك او هم چندان قدرتمند نيست. يعنى اگر غزل هايش را ملاك قرار دهيم، مى بينيم كه شاعرانى مثل منزوى بسيار قدرتمندتر از او غزل سروده اند. پس مى ماند شعرهاى نو اخوان، او شگردهاى زيبايى در شعر دارد كه آن ذهنيت سنتى را مى پوشاند. شعر او يك نوستالژى است. گفته مى شود اخوان مرثيه خوان بيست و هشتم مرداد است. اما من فكر مى كنم او مرثيه خوان دوران شكوه گذشته است. به نظر من يك روحيه شبيه صادق هدايت دارد با همان علاقه مندى به ايران كهن و سرزنش ما گوشه گرفته ها.
•آن تنش هاى سياسى اى كه در شعر اخوان مطرح مى شود چه طور؟ مثلاً خيلى صريح در شعر زمستان.
آن هم يك نوستالژى است سمبليك نيست مى توان گفت نمادين است. آرزوى ايده آل به دست نيامده كه جاى ديگر به صورت كتيبه مطرح مى شود. با اين همه من اخوان را شاعر بزرگى مى دانم. به خاطر شيرينى شعرش چون ما از شعر، شعريت مى خواهيم و شعريت اخوان خيلى زياد است.
•جاى ديگرى گفته ايد مو لاى درز بيان اخوان نمى رود و جايى هم براى تحليل و تامل جداگانه باقى نمى گذارد. آيا اين به هويتش ضربه نمى زند؟
نه! منظور من اين است كه شعر اخوان نيازى به تفسير ندارد.
•اين از شعريت اثر او كم نمى كند؟
نه! البته اگر اخوان را با نيما در شعر «خانه سريويلى» مقايسه كنيد ما در شعر نيما ده ها روزنه مى توانيم پيدا كنيم و راجع به آن صحبت كنيم. در مورد حافظ و سعدى هم همين طور. كلام حافظ تفسيرپذير است اما كلام سعدى ساده است. با اين حال سعدى شاعر كوچكى نيست همين طور هم ما نمى توانيم اخوان را كوچك كنيم.
•نكته حساسى كه در مورد فروغ مطرح كرده ايد در كتاب چهارم، عدم تسلط او بر زبان است. آنجا كه گفته ايد فروغ تا آخر، شعر را موضوع و مفهوم مى داند و از كاركرد خلاق و همه جانبه زبان بى خبر است.
مسلماً فروغ از زمانى شعر سرود تا رسيد به شعر. فرصت خيلى كوتاهى داشت. در سه كتاب اولش زنى است كه مى خواهد آزادى را تجربه كند و تجربه هم مى كند اما آن را شعر نمى كند. بنابراين آنجا زبان وجود ندارد.اما از «تولد ديگر» به بعد ما با شاعرى مواجهيم كه زواياى پيدا و پنهان و پوشيده زندگى و زمانه و روحيه خودش را مى شناسد و مى تواند بيان كند.از نظر زبان مى دانيم كه فروغ با شعرى كه حداقل عروض نيمايى نداشته باشد مخالف است. و تنها جايى كه شعر بى وزن را قبول مى كند شعر احمدرضا احمدى است و شعر بيژن جلالى و البته اين هم از انصاف فروغ است. چون كارى مى كند كه به نوعى احمدرضا احمدى در بچگى دارد انجام مى دهد.
•اما اين احاطه و تسلط فروغ به زبان محاوره كه آن را ويژگى اصلى شعرش قرار داده آيا نشان از آگاهى به زبان و كاركرد خلاقانه آن ندارد؟
من حالا برايم عجيب است كه در مورد بى خبرى فروغ از زبان به اين قاطعيت اظهارنظر كرده باشم. ولى اينكه نسبت به كاركرد گسترده زبان آنچنان تسلطى نداشته قبول دارم. يعنى اندكى اشتباه كرده ام.حرف من اين است كه فروغ شاعر مفهوم است نه شاعر زبان. يعنى از چيزى حرف مى زند و فريادش بلند است كه موضوع جامعه است و موضوع جامعه براى او اين است كه روشنفكران پوسيده اند و خنثى هستند. با اين حال فروغ در نسل خودش شهرى تر از ديگران و روشنفكرتر از ديگران است.
•شما فكر مى كنيد در ديگر شاعران ما زبان از مفهوم قوى تر بوده است؟
بله. فرض كنيد «رويايى»! شعر او فقط زبان است. انديشه او ضعيف است يعنى كارى با انديشه ندارد. در شعر شاملو هم مفهوم قوى تر از زبان است. زبان شاملو يك زبان تجربه شده است. زبان قرن چهارمى، زبان توراتى است.
•انتقاد ديگران را نسبت به فروغ و سهراب كه سياسى نيستند چطور تفسير مى كنيد؟
من اين نظر را تاييد نكرده ام. من معتقد نيستم شاعر بايد حتماً يك راه سياسى در پيش بگيرد. در جامعه ما بار روشنفكرى هم روى دوش شاعر است. در حالى كه شاعر روشنفكر نيست اصلاً لزومى ندارد شاعر روشنفكر باشد.در شعر سهراب هم همان تفكر بوديستى و نيمه عرفانى باعث مى شود كه حضور يعنى تنوع ذهنيت انسانى كم مى شود و يك خط يكنواخت بوديستى، يك خط يكنواخت شبه عرفانى بگيرد. من با دكتر شميسا اصلاً موافق نيستم كه شعر سهراب را شعر عرفانى بناميم. من هيچ وقت روى شعر سپهرى، اسم عرفان نمى گذارم. چون اين عرفان نيست. مثل آنچه در شعر مولوى هست و بر شعر سهراب نمى توان عنوان عرفانى گذاشت.
•در مورد سهراب هم نوشته ايد اگر بخواهيم اشكالى از سهراب بگيريم بايد به سراغ زبان او برويم.
بله، خيلى يكنواخت است. در بيشتر شعرهاى سهراب دو سوم متن اضافه است با آن همه تصوير و تصوير پشت سر هم وارد كردن.
•در شعر به قول شما شبه عرفانى سهراب نوشته ايد كه با قحط انسان مواجهيم اين انسان چه جور انسانى است؟
من دقيقاً با فيزيك انسان سروكار دارم. فيزيك انسانى كه صدا دارد. تنوع صدا شعر را غنى مى كند و شعرى كه انسان فيزيكى در آن نيست صداى متنوع هم ندارد.در مورد اينكه در شعر سهراب عرفان نيست بلكه يك نگاه بودايى است نظر دكتر شميسا را در كتاب خود آورده ايد.همانطور كه گفتم من نظر شميسا را قبول ندارم. عرفان ما يعنى حلاج و عين القضات كه به خاطر حرف هايشان آن بلاها را تجربه كرده اند. عرفان با آنچه سپهرى مى گويد مطابقتى ندارد. عرفان يعنى درد و رنج سهروردى كه نيمه فيلسوف و نيمه عارف است با آن مصيبت ها كه ديد. مولانا هم كه خوشبختانه بلايى نديد يك پارچه خروش است ولى در شعر سهراب فقط از يك درخت كاج بالا مى روى. عرفان سير و سلوك وحشتناكى دارد كه دردهايش در غزل هاى مولوى آشكار است.
•جناب آتشى خسته نباشيد. از شما متشكريم.


منبع:مانی راد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 10:59  توسط جمشید عز یز پو ر |  یک نظر
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 8:41  توسط جمشید عزیزپور   | 

این خبر از وبلاگ "سعید مرادی " شاعر و نویسنده و روزنامه نگار  نقل می گردد::

  سيروس رادمنش شاعر ناب خوزستاني درگذشت

سيروس رادمنش شاعر پر آوازه ي شعر ناب، عاقبت با دغدغه هاي توامان شاعري در خانه ي پدري و گوشه ي عزلت ، با زمين خاكي وداع كرد. سيروس رادمنش متولد ۱۳۳۴ در روستاي بن آسياب به دنيا آمد و در شهرستان مسجد سليمان باليد.اما گوش او پر بود از خاطره ها و نغمه هاي كودكي اش در روستاي بن آسياب، در كنار گوراب ها و نيزارها، در كمر كش كوه ها به دنبال گوزنان و نوشيدن از چشمه ها و تلخاب ها. خانواده او همه از تحصيل كردگان زمان خود بودند كه عاقبت اين فرزندشان عاشقي را پيشه كرد و به سلك شاعري پيوست.او در سال هاي 55 با گروهي از شاعران جوان به شعري روي آورد كه بعدها موسوم به شعر ناب شد و جايگاه ويژه اي در شعر معاصر ايران به خود ا ختصاص داد.وي در سلوك شعري خود، عرفان و عشق را با زباني معاصر و با تكيه به رشته اي ناگسستني به ادبيات غني گذشته و نيز ادبيات مدرن اروپا پيوند داد. موسيقي در شعر وي جايگاهي خاص داشت تا آنجا كه بسياري از اشعارش با نام هايي از ترانه ها و سمفوني هاي بزرگ گره خورده است. مرگ او بي شك فاجعه اي است باور نكردني كه اندوهي جانگداز را براي دوستان شاعرش به جاي گذاشته است.وي هرگز تن به چاپ اشعارش نداده بود و هميشه مي گفت: مي خواهم پس از مرگ ام شعرهاي من به چاپ برسد.

                                   براي جنوب

 شام عقرب ،كه مي‌وزد ، آه نمي‌داني  ـ ماهِ تردي كه مي‌‌خزد ميانِ گله‌ها . وان

گوشه‌هاي نيل ، يكي زنگوله‌ي كوچك با تپيدني چون نافِ بريده‌ي نوزادي ؛

ناتوانتاب

و ، اين طبلِ چپ ـ مرده‌سوي دريغاواي مخروبه‌ها كه وانهاده مانده تا پشتِ

كام‌هاي در كمند و گام‌هاي در گمان .

عقرب كه مي‌چرخد ، و ميدانه مي‌كند ، اين وقفه‌ها را ، زرد .

سوخته‌هاي زاري‌ها ، همدستِ انتظار ، آراسته‌ي اسرار ـ

كه بوي ساقي پوك بيدار كند هر چه را برايش سوختي‌زار .

تلخ‌دار تپه‌ها به رنگانِ دور از دست

از شعله‌ها ، سنگنوشته‌ها ، از پوشانده‌هاي خيلي دور .

گياهاني در آميخته با نژاد . حصارِ قصه‌ها در جوارِ قلعه‌ها ؛

در احوالِ "لَلَر" ، "صيدال" : مشتي از يالِ باد در چنگال...

به شام ، در هويِ هلاك ، عقربي كه نام خود به من مي‌گويد : پشتِ مويرگانِ

آجري ، به " هايي در هلاكم "ـ آه ، يا حلاج!

 و ، اين جنوب

پادشاهِ پونه‌ها

بر كرانه‌ي تلخاب .

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 10:45  توسط جمشید عزیزپور   | 

اسامي قبول شدگان آزمون سراسري دانشگاه آزاد اسلا مي

تاريخ و ساعت : ۶ شهريور ۱۳۸۷ - ۱۳:۴۰



رئيس مرکز آزمون دانشگاه آزاد اسلامي در مورد زمان اعلام نتايج کنکور سراسري دانشگاه آزاد اسلامي گفت: نتايج کنکور سراسري دانشگاه آزاد اسلامي 12 شهريور ماه اعلام خواهد شد.
مهندس عبدالله سجادي جاغرق در گفتگو با مهر با بيان اين مطلب افزود: اسامي پذيرفته شدگان کنکور سراسري دانشگاه آزاد اسلامي که در تير ماه سال جاري برگزار شد سه شنبه 12 تير ماه از طريق سايت مرکز آزمون به نشانيwww.azmoon.comمنتشر مي شود.
در آزمون سراسري دانشگاه آزاد اسلامي 660 هزار نفر در رشته هاي غيرپزشکي، 160 هزار نفر در رشته هاي پزشکي و 160 هزار نفر در رشته هاي مقطع کارداني ثبت نام کرده اند که در کل 350 هزار نفر پذيرفته خواهند شد.
در آزمون سراسري امسال دانشگاه آزاد اسلامي هشت رشته جديد و پنج مرکز جديد به تعداد رشته ها و مراکز قبلي افزوده شده است.

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 7:56  توسط جمشید عزیزپور   | 

جستجو بر اساس مشخصات فردی
:: تذکرات ویژه :
  • برای دریافت نتیجه، ورود کلیه اطــلاعات فرم الــزامـــی می باشد.
  • نام و نام خانوادگی را به طور کامل، مطابق آنچه در فرم های ثبت نام نوشته اید، وارد کنید.
  • از به کار بردن مد، تشدید، الف محذوف و یا حمزه خودداری نمایید.
  • در صورت وجود حرف «آ» از حرف «ا» استفاده نمایید.
  • در صورت وجود حرف حمزه «ئ» از حرف «ی» استفاده نمایید.
  • در صورتی که در ابتدای شماره شناسنامه شما عدد صفر وجود دارد، صفر را وارد نکنید.
  • در صورتی که در شماره شناسنامه شما كاراكترهاي غير عددي مانند "-" وجود دارد، اين كاراكترها را وارد نکنید.
  • در هنگام پر كردن فرم، زبان سیستم در حالت English و كلید Caps Lock خاموش باشد.
  • از مرورگر IE جهت مشاهده استفاده نماييد.
*نام :   
*نام خانوادگی :   
*نام پدر :   
*شماره شناسنامه :
 




| صفحه اصلی | نظرات و پیشنهادات |
+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 14:59  توسط جمشید عزیزپور   | 

 



4 شهریور - اعلام نتایج آزمون کارشناسی ارشد سال 1387

اعلام نتايج آزمون كارشناسی ارشد سال 87






مشاهده اخبار دانشگاه آزاد  |  سایت ثبت نام دانشگاه آزاد  |  نظرات و پیشنهادات


+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 14:53  توسط جمشید عزیزپور   | 

 
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 12:29  توسط جمشید عزیزپور   | 

جستجوي پيشرفتهبرو جستجو
 ÝÑã ÏÑ ÎæÇÓÊ ÇÔÊÑǘ ÌåÇä ÇÞÊÕÇÏارتباط با ماآرشيوشناسنامه صفحه اصلي
تاریخ 1387/03/26 - روزنامه مستقل سراسري صبح ايران(يكشنبه) نسخه شماره 3064

  تاريخ اعلام نتايج آزمون کارشناسي ارشد دانشگاه آزاد اسلامي سال 87 

 گروه آزمون وسنجش : رئيس مرکز آزمون دانشگاه آزاد اسلامي گفت: نتايج کنکور کارشناسي ارشد دانشگاه آزاد اسلامي  که ارديبهشت ماه برگزار شد، نيمه اول شهريور ماه سال جاري اعلام خواهد شد.
سيد عبدالله سجادي جاغرق در گفتگو با مهر با بيان اين مطلب افزود: در کنکور کارشناسي ارشد سال جاري دانشگاه آزاد اسلامي بيش از300 هزار داوطلب حضور داشتند که از اين تعداد 10 درصد در رشته هاي مختلف دانشگاه پذيرفته مي شوند.
کنکور کارشناسي ارشد امسال دانشگاه آزاد اسلامي با رقابت بيش از 320 هزار داوطلب در روزهاي پنجشنبه، جمعه و شنبه 19، 20 و 21 ارديبهشت ماه به طور همزمان در تهران و ساير واحدهاي دانشگاهي برگزار شد.
اين آزمون در241 رشته در 111 واحد دانشگاهي برگزار شد که بيشترين تعداد شرکت کننده در رشته حسابداري با 20 هزار داوطلب بود.
 58درصد از کل داوطلبان را آقايان  و 42 درصد را خانم ها تشکيل مي دهند که تعداد داوطلبان زن در کنکور کارشناسي ارشد امسال دانشگاه آزاد اسلامي نسبت به سال گذشته افزايش داشته است. يک سوم شرکت کنندگان کنکور کارشناسي ارشد امسال دانشگاه آزاد اسلامي در تهران هستند.


نسخه چاپي ارسال به دوستان
 
ورزشي و در قلمرو ورزش
سياسي و سياسي خارجي
دريچه هنر
دانش و پژوهش
مرز پرگهر
اقتصاد و بازار
آزمون و سنجش
خبر دانشگاه
آگهي هاي روزنامه آفرينش
+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 9:46  توسط جمشید عزیزپور   | 

 

این وب برای آندسته از همشهریانکه به سلامتی خود اهمیت می دهند مفید است

 اطلاع رسانی پرستار و پرستاری
http://ino.blogfa.com

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 12:34  توسط جمشید عزیزپور   | 

 

این چند عکس از وبلاگی بنام "از هر دری سخنی " عاریت گرفتم



+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 13:43  توسط جمشید عزیزپور   | 

 
+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 11:17  توسط جمشید عزیزپور   | 

آدمها مثل کتاب می مونن:

از روی بعضی ها باید مشق نوشت

از روی بعضی ها باید جریمه نوشت

بعضی ها را باید چند بار خواند تا معنیشون را بفهمیم

و بعضی ها را باید نخونده دور انداخت!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 8:0  توسط جمشید عزیزپور   | 


+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 7:38  توسط جمشید عزیزپور   | 

دانشگاه آزاد اسلامی واحد مسجد سلیمان

 
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 11:3  توسط جمشید عزیزپور   | 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 10:52  توسط جمشید عزیزپور   | 

گفت‌وگو با اختر قاسمی و فرشید خدادادیان

مسجد سلیمانی‌ها به مسجد سلیمان کمک کنند

کبری قاسمی
kobra@radiozamaneh.com

Download it Here!

بیست و ششم ماه می 2008 روزی بود که صد سال از پیدایش نفت در ایران و خاورمیانه گذشت. پیش از این گزارش‌های رادیو زمانه را در مورد همایش «صد سالگی نفت در مسجد سلیمان» که در آلمان برگزار شد، شنیده‌اید و خوانده‌اید. این همایش با استقبال کارشناسان و متخصصان مختلف در زمینه تاریخ، فرهنگ و حتی نفت روبه‌رو شد.

فرشید خدادادیان، پژوهشگر تاریخ و استاد دانشگاه در ایران است برای سخنرانی با موضوع «مسجد سلیمان دیروز، امروز و فردا» در این همایش شرکت کرد. خدادادیان در مورد چشم انداز گردشگری نفت در مسجد سلیمان مقاله‌ای ارائه کرد که با استقبال روبه‌رو شد.

اختر قاسمی، برگزار کننده همایش «صد سالگی نفت در مسجد سلیمان» همراه با خدادادیان در استودیوی رادیو زمانه حضور پیدا کردند. با آنها درباره شهر مسجد سلیمان و اینکه چگونه می‌توان به آبادانی این شهر کمک کرد، گفت‌وگو کردم.


فرشید خدادادیان، استاد دانشگاه و سخنران همایش «صد سالگی نفت در مسجد سلیمان»

خدادادیان: مشکلی که الان مسجد سلیمان دارد، بن بست ارتباطی آن است. این مساله یکی از اولویت‌های کاری دولت ایران است که روی آن کار می‌کند. هم اکنون مسیری را از سمت مسجد سلیمان به استان چهار محال و بختیاری می‌کشند که این شهر قدیمی را از این بن بستی که الان دچارش شده، نجات بدهند.

تمام مشکلاتی که در مسجد سلیمان وجود دارد، در عین حال خودشان زمینه‌هایی هستند برای کار اقتصادی و تلاش برای بر طرف کردن تمام مشکلات آنجا. یعنی می‌تواند هر کدام‌شان یک سرفصل کاری باشد.

کارشناسان اقتصادی باید آنجا بیایند و فضا، پتانسیل‌ها و ظرفیت‌ها را ببینند. من مطمئن هستم که آنها از مسجد سلیمان استقبال می‌کنند. در ایران هیچ‌کس با ساختن مسجد سلیمان نمی‌تواند مخالف باشد.

بعضی از همشهری‌های من متاسفانه دچار توهمی هستند. به واسطه آنچه بر این شهر گذشته، به واسطه فعالیت‌هایی که تحت عنوان فعالیت‌های سیاسی بوده و اتفاق‌های سیاسی که آنجا افتاده، بعضا مسجد سلیمان را محکوم می‌کنند به محرومیت از توانایی‌ها و امکانات. اما من چنین فکر نمی‌کنم. بهشت را به بها می‌دهند نه به بهانه.

البته طبیعی است بخشی از مشکلات شهر خیلی اساسی است و از عهده مردم خارج است و وظیفه مسئولان است که به آن برسند. مسجد سلیمان باید در وهله اول از این بن بست بیرون بیاید. باید با سایر مناطق کشور ارتباط پیدا کند. اینها مسایل مهمی است که فقط از عهده مسئولان برمی‌آید. ولی وظیفه خود مردم چیست؟

خدادادیان: حقیقت این است که قبل از هر چیز باید یک تعامل بین‌المللی به وجود بیاید. مسجد سلیمانی‌ها در جاهای مختلف دنیا پراکنده هستند. مسجد سلیمان درست است که الان به واسطه نبود و کمبود امکانات مشکلات زیادی دارد، اما از حق هم نگذریم که مردم و جوان‌هایی که امروز در مسجد سلیمان زندگی می‌کنند با کم‌ترین امکانات دارند تلاش می‌کنند که آنجا را در حد خودشان زنده نگه دارند.

ایجاد این تعامل بین‌المللی میان مسجد سلیمانی‌ها وظیفه دوستانی است که ارتباطات رسانه‌ای دارند. وظیفه کسانی است که می‌توانند ارتباطات چند سویه داشته باشند، چه با رسانه‌ها و چه با کسانی که در خارج از ایران و مسجد سلیمان زندگی می‌کنند.


اختر قاسمی، برگزارکننده همایش

اختر قاسمی: در ادامه حرف‌ آقای خدادادیان چند کلامی دارم. در این مدت برخی حالا یا به شوخی برای من پیام دادند و یا حضوری گفتند که ما در ایران ناسیونالیسم قوم‌های متفاوت دیده بودیم، ولی «ناسیونالیسم مسجد سلیمان» را ندیده بودیم.

طبیعی است که من شناختی از اردبیل ندارم. طبیعی است که من نمی‌دانم در تبریز چه می‌گذرد و یا در بلوچستان چه می‌گذرد. من در مسجد سلیمان و آن دیار بزرگ شدم و امکانات آن و عدم امکاناتش را می‌دانم و طبیعی است که یک رابطه عاطفی هم با آن محیطی که در آن بزرگ شدم، دارم. من از جایی که هستم حرکت می‌کنم. برای همین است که دلم می‌گیرد و می‌خواهم کاری برای آنجا بکنم.

در جواب سوال شما که چه کار باید کرد که این انگیزه را به وجود آورد، یکی از این کارها این است: مسجد سلیمان آدم‌هایی دارد که دارای سرمایه‌های بزرگی هستند، اینها بیایند و در مسجد سلیمان سرمایه‌گذاری کنند. یا حتی ما همت کنیم و یک دانشکده‌ هنر، ادبیات یا تاریخ در مسجد سلیمان بسازیم.

فعلا اقدام اولیه ما تهیه یک وب‌سایت است که بتوانیم دور هم جمع بشویم و فکر کنیم چه کار می‌توانیم بکنیم که از همکاری مسئولان هم استفاده بکنیم و گام‌هایی برداریم در جهت بهبودی این شهر.

آقای خدادادیان، روندی شروع شده است که ایرانیانی که سالیان زیادی خارج از کشور بودند برگشتند و فکر می‌کنند می‌توانند به کشور یا شهرشان (مسجد سلیمان) خدمتی کنند. شما اطلاعی دارید که کسی از مسجد سلیمانی‌ها این کار را کرده باشد؟

خدادادیان: از مسجد سلیمانی‌های مقیم خارج مطمئن نیستم، اما موردی را دیدم و شنیدم در مسجد سلیمان که آقای رستگار که آنجا کارخانه برق و یخ داشتند آن زمان؛ ایشان برگشتند و زحمت کشیدند و آنجا یک مدرسه می‌سازند. ایشان جزو خیرین مدرسه‌ساز هستند. کسان دیگری هم هستند که دارند برای مسجد سلیمان کارهای دیگری می‌کنند.

اما یک تفاوتی متاسفانه بین مسجد سلیمان و جاهای دیگر ایران هست. با احترام به تمام کسانی که روزگاری زندگی می‌کنند و از دنیا می‌روند، بعضا برخی مسجد سلیمانی‌ها تازه بعد از مرگ‌شان وصیت می‌کنند آنها را به مسجد سلیمان برگردانند و آنجا آنها را به خاک بسپارند. این خودخواهی است، از این جهت که آدم تا وقتی زنده است باید برای کسی یا شهرش کاری کند. تدفین کردن یک نفر در مسجد سلیمان مشکلی از مسجد سلیمان را حل نمی‌کند.

اما آدم‌هایی که توانایی‌های اقتصادی دارند و در روزگاری که می‌توانند به واسطه این توانایی‌های اقتصادی کاری برای مسجد سلیمان بکنند، خیلی بی‌تفاوت از قضیه می‌گذرند. اینکه ما باید اسم‌مان و سنگ قبرمان در مسجد سلیمان باشد، یک گورستان آبادی می‌شود که بعد زنده‌ها دیگر امیدی به زندگی در آن ندارند. گورستان‌ها مرکز تفریح جوان‌ها می‌شود، چنانکه امروز هست.

اولین چیزی که اینجا در آلمان از من سوال می‌کردند این بود که مسجد سلیمان هنوز نفت دارد؟ مسجد سلیمان هنوز گاز دارد؟ من برای آنها توضیح می‌دادم که الان شرکت بهره‌برداری نفت و گاز مسجد سلیمان از لحاظ حوزه جغرافیایی، نه میزان تولید، گسترده‌ترین شرکت نفت و گاز منطقه جنوب غرب ایران است.

وزارت نفت ایران مناطق نفت‌خیز جنوب را تقسیم کرده به چند شرکت و شرکت بهره‌برداری نفت و گاز مسجد سلیمان یکی از این شرکت‌ها است. جالب است بدانید که حوزه فعالیت آن از نزدیکی شهرستان «پل دختر» و تا محدوده شهر «ایذه» می‌رسد. مسجد سلیمان در یک مسیری بیش از 180 کیلومتر تولید نفت و گاز دارد و خوراک پتروشیمی را می‌دهد. اینها همه نشان می‌دهد که آنجا فعالیت صنعت نفت هنوز ادامه دارد و ادامه داشتن این فعالیت باعث شده که تاثیری در زندگی آنها داشته باشد.

تصور کنید اگر همین فعالیت نبود. اگر همین تعداد محدود پرسنل در مسجد سلیمان نبودند و کسانی که غیر مستقیم کارشان باز با نفت گره می‌خورد، نبودند. آدم‌هایی که می‌آیند و ماشین‌شان را به‌صورت استیجاری در شرکت نفت و گاز مسجد سلیمان استخدام می‌کنند و از قبل فعالیتی که می‌کنند حقوق می‌گیرند و این حقوق را خانواده آنها مصرف می‌کند، بدون اینکه شرکت نفتی باشد. فروشگاه‌هایی که سفارش می‌گیرند از شرکت نفت و گاز مسجد سلیمان و آن سفارش‌ها را تامین می‌کنند و در قبال آن پول می‌گیرند و این پول در مسجد سلیمان خرج می‌شود.

دانشگاه آزاد، دانشگاه‌های خیلی خوبی در خوزستان است که الان در مسجد سلیمان دارد کار می‌کند، با پرسنلی که مسجد سلیمانی هستند و تمام عشق و علاقه آنها این است که برای مسجد سلیمان کار کنند.

در مسایل کلان‌تر مثلا نقش بختیاری‌ها در جنبش مشروطه که یک اتفاق ملی است. یک اتفاقی است که بسیار تاثیرگذار بر تاریخ ایران بوده و هیچ‌وقت به آن پرداخته نشده است یا اگر پرداخته شده خیلی کم بوده.

دانشگاه پیام نور در مسجد سلیمان فعالیت می‌کند و دانشجو می‌گیرد. شهرداری مسجد سلیمان هم خیلی کار می‌کند. همین تعاملات بسیار مفید خواهد بود.

اصلا این منطقی به نظر نمی‌آید و من اصلا موافق نیستم با این نگاه که بعضی‌ها می‌گویند کسی نمی‌خواهد مسجد سلیمان ساخته بشود. چه کسی نمی‌خواهد؟ شما چه کار کردید که کسی جلوی شما را گرفته و گفته «نه شما حق ندارید بسازید».

مسجد سلیمان ویرانه نیست. مسجد سلیمان الان هم دارد زندگی می‌کند و به قول یارمحمد، شاعر مسجد سلیمانی، اگر از اسب افتاده، ولی از اصل خودش نیفتاده است و گدای کسی هم نیست. مردم مسجد سلیمان نیازی ندارند که من ترحمی به آنها داشته باشم.

اما من وظیفه دارم که برای مسجد سلیمان کاری کنم. چون تعلق به آنجا دارم و مدیونم به آن. در هر رده و مسئولیتی که باشم. سال به سال هم حالا با درصد کم و زیاد به هرحال تلاش می‌کنم که این توسعه انجام بشود.

اختر قاسمی: یک هموطن غیرمسجد سلیمانی که در دانشگاه مسجد سلیمان تحصیل می‌کند برای من نوشت که خانم شما آنجا هستید و اطلاعی ندارید از مشکلات شهرتان.

مشکل شهر شما، مشکل مردم شهرتان است با نوع برخورد و تفکرشان و آن هم این است که مردم مسجد سلیمان چون عمدتا بختیاری هستند، هر کسی می‌گوید که فلانی از طایفه ما نیست و از طایفه دیگری است.

این دوست جوان دانشجو که این را برای من ایمیل زده بود، خیلی ناراحت می‌گفت من در هیچ جای ایران چنین چیزی را ندیدم. نوشته بود من آرزو می‌کنم که زودتر از این شهر بروم و این‌گونه مشکلات را نبینم و چرا اینقدر قومی و فامیلی و قبیله‌ای برخورد می‌شود.

خب آقای خدادادیان خیلی بهتر از من در این مورد کار کردند و اطلاع دارند. تا حدی من به این دوست‌مان حق می‌دهم، ولی زمانی که ما در مسجد سلیمان بودیم، من خودم در سال 1361 بود که مسجد سلیمان را ترک کردم، مساله به این صورت نبود و اصلا مساله قومیت که کی از کدام طایفه است، وجود نداشت.

من فکر می‌کنم بخشی از آن به فشارها و مشکلاتی که به مردم می‌آید و به عناوین مختلف خودش را نشان می‌دهد. راست می‌گوید این جوان، دنیا دارد به سمت یکی شدن می‌رود و این خیلی خنده‌دار است که من بگویم فلانی مثلا از طایفه راکی است یا نصیر است یا شهنی است یا بابادی است یا غیره.

باید به مشکلات شهرمان بپردازیم و اینکه توانایی هرکسی در چه چیزی است و چطور می‌تواند کمک بکند در ساختن مسجد سلیمان و یا ایذه و یا شهری در استان بلوچستان؛ صرفا اینکه مسجد سلیمانی باشیم نیاز نیست.

مساله دیگر که آقای خدادادیان خیلی زیبا اشاره کردند، من هم هدف‌ام این نیست که فقط جسد من به مسجد سلیمان برگشته بشود. هدف من این است که در زمان زنده بودنم، من چه کمکی می‌توانم بکنم. هدف‌ام «بیدار کردن» است. هدف‌ام این است که بگوییم چه کار می‌توانیم با هم بکنیم. بنشینیم فکر کنیم و راه حل بدهیم. واقعا اگر من روزی برای مسجد سلیمان کاری نکرده باشم، اصلا دلم نمی‌خواهد که پیکر بی‌جانم را ببرند آنجا. ضمن اینکه آرزویم این است که به شهرم برگردم.

                منبع رادیو زمانه

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 13:54  توسط جمشید عزیزپور   | 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 13:37  توسط جمشید عزیزپور   | 

1 آمل آمل
2 بابل 29 بابل
3 بابلسر 39 20 بابلسر
4 بندراميرآباد 119 90 110 بندراميرآباد
5 بندر فريدونكنار 41 34 14 124 بندر فريدونكنار
6 بهشهر 115 82 106 37 120 بهشهر
7 پل سفيد 99 70 90 120 104 116 پل سفيد
8 تنكابن 156 184 177 275 153 271 255 تنكابن
9 تهران 192 221 231 317 233 331 216 251 تهران
10 جويبار 72 43 34 70 48 66 70 211 285 جويبار
11 چالوس 95 124 116 214 96 210 194 57 194 150 چالوس
12 رامسر 181 210 202 296 178 296 280 25 276 253 82 رامسر
13 رشت 275 304 296 394 276 390 374 123 325 330 180 98 رشت
14 ساري 69 40 60 50 74 46 70 225 267 20 164 246 344 ساري
15 سمنان 227 198 218 243 232 239 128 205 236 213 322 408 502 193 سمنان فرودگاه ساري
16 فرودگاه ساري 89 60 80 42 94 38 90 245 287 40 184 266 364 20 213
17 قائمشهر 49 20 40 70 54 62 50 190 265 20 144 230 324 20 178 40 قائمشهر
18 كلاردشت 150 179 171 269 151 265 249 112 198 205 55 137 235 219 377 239 199 كلاردشت
19 كياسر 143 114 134 124 148 120 144 299 341 94 238 320 418 74 119 94 94 293 كياسر گزنك
20 گزنك 77 106 116 196 118 192 176 233 111 146 172 258 352 146 304 166 126 227 220 محمودآباد
21 محمودآباد 20 49 41 139 21 135 119 132 212 75 75 157 255 89 247 109 69 130 163 97
22 مشهد 768 739 759 690 773 653 769 924 894 719 863 945 1043 699 658 691 719 918 773 845 788 مشهد
23 نكاء 92 63 83 27 97 23 93 248 290 37 187 269 367 23 216 15 43 742 97 169 112 676 نكاء
24 نور 45 74 66 164 46 160 144 107 237 129 50 132 230 114 272 134 94 105 188 122 25 813 137 نور
25 نوشهر 14 123 115 213 95 209 193 62 199 135 5 87 185 163 321 183 163 60 237 171 74 862 186 49 نوشهر
26 گرگان 197 168 188 119 202 82 198 353 413 148 292 378 472 128 321 120 144 347 202 274 217 571 105 242 291


+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 13:4  توسط جمشید عزیزپور   | 

مردی که کوه را از میان برداشت کسی بود که شروع به برداشتن سنگریزه ها کرد

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 10:33  توسط جمشید عزیزپور   | 

زمین در حال پختن است
 

زمین رو به گرم شدن مى رود و جهانیان خود خواسته به انتظار دگرگونى هایى نشسته اند که شاید زندگى آینده بشر در کره مسکون را به خطر بیندازد. خطر آرام آرام نزدیک مى شود و بوى آن را مى شود حس کرد. اکنون دیگر زمان زیادى براى عمل به آنچه وظیفه انسان براى نجات زمین است نمانده. خطر گرم شدن کره زمین، دیگر از حس کردن گذشته و به چشم مى آید؛ پدیده هایى چون سیل و توفان هاى کم سابقه در حال افزایش اند، هر سال انسان هاى بیشترى بر اثر تغییرات آب و هوایى جان خود را از دست مى دهند، آب شدن یخ هاى قطبى سرعت گرفته و آب دریاها بالاتر مى آید، بیمارى هاى ناشى از گرما رو به افزایش است، رفتار طبیعى پرندگان و حیوانات مهاجر تغییر مى کند، بادهاى گرم بیش تر مى وزند و خشکسالى گسترش مى یابد و ... سرانجام بهت بشر براى آنچه بر سر زیستگاهش آورده است... هشدار! خطر نزدیک مى شود، دیگر مى توان آن را دید.
کشورهاى فقیر شرکت کننده در نشست تغییرات اقلیمى سازمان ملل در بانکوک که چند روز پیش برگزار شد از کشورهاى ثروتمند خواستند که بودجه اى را براى کمک به آن ها در زمینه مقابله با تبعات گرمایش زمین و کنار گذاشتن صنایع آلاینده اختصاص دهند. این درخواست از این رو مطرح شده که کشورهاى صنعتى و ثروتمند با فعالیت هاى صنعتى خود بیشترین نقش را در تولید و انتشار گازهاى گلخانه اى دارند و باید تعهد بیشترى در زمینه کنترل آثار این گازها از خود نشان دهند. گویا کشورهاى فعال در طرح این خواسته تهدید کرده اند که در صورت رد این درخواست از امضاى پروتکل تازه خوددارى خواهند کرد. گویا هدف از این پیمان، تثبیت میزان انتشار گازهاى گلخانه اى در طول یک دهه بعد و به نصف رساندن آن تا سال ۲۰۵۰ است.
http://www.iran-newspaper.com/1387/870118/html/report.htm|گزارش کامل را بخوانید]

 
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 7:59  توسط جمشید عزیزپور   | 

             

             در یکی از وبلاگ نوشته ای زیبا آمده بود که دارای انرژی مثبت بود درزیر می آید:

من فرشته ای بودم که چشمهای معصوم شیشه ای را خودم شکستم

 

و بال های نرم و سپیدم را خودم قیچی کردم!

 

میخواستم با چشم ها و پاهای آدم ها خوشبختی را درد را گناه را مزه کنم!

 

وحالا شکاف قلبم دارد کم کم شبیه لبخند تو میشود

 

هر چه میگذرد لبخند تو نزدیک تر میشود

 

و زمان برای محو کردن آن حریف کوچکی ست

 

تو بازنده ای زندگی، ومن آن فسیل هزار ساله که دیگر فریب نمی خورد

 

نه به آسمان های آبی ات نه به هوای تازه ات نه به صبح

 

و شادی های تو خالی ات و غم هایت

 

 دیگر مرا به هر چه خواهی بفریب الا به عشق! كه براي چنين فريبي ديگر بزرگ شده ام

برای مشاهده ماخذ   کلیک کنید

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 9:15  توسط جمشید عزیزپور   | 

شعری زیبا از استاد خدادای

سالها قبل در یکی از نشست های ادبی  با چهره ای آشنا شدم که در هنر شعر الحق که بی نظیر بود . مدتی باهم بودیم که یکباره ارتباط ما باهم قطع شد . چندی قبل یک وب زیبا را مرور می کردم. در حال و هوای ادبی و شعر بود . شعری در آن وب خواندم چون خوشم آمد برای شاعر آن پیام گذاشتم . امروز متوجه شدم آن شاعر گم کرده سالها ی قبل همین صاحب شعر است :استاد خدادای

از این شاعر توانا شعری در پی می آید برای چشم نواز کردن دیدگان همه هم شهریان .

آدرس وبلاگ ایشان:

اینجا را کلیک کنید 


 

 

 

مكرر وعده  دادي،كه كني برمن گذر

 

ساده،چشم دل!كه شد بيهوده،فرش رهگذر

 

در فضاي سينه ات، گم گشته ، ياد بي كسم

 

آه ! هرگز، هيچ خاشاكي ، نگردد در به در

 

تا  نرفته  از كمان  زندگي  ،  تك  تير عمر

 

يادي  از  ياري  بكن  ، با  يك نگاه مختصر

 

تا  مجالي  هست ، آزادم  كن از زندان رنج

 

پيش از آنكه خاك گردد ،  استخوانم بي خبر

 

آنچه بعد از توومن،تا هست مي ماند به جا

 

مهرباني ها وخوبي ها ست ، از يادت  مبر!

 

ختم كن محنت به شعردلكش سعدي كه گفت:

 

"آخر اي آرام جان ، در ما نظر كن يك نظر"

 

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 14:12  توسط جمشید عزیزپور   | 

مردی که کوه را از میان برداشت کسی بود که شروع به برداشتن سنگریزه ها کرد

+ نوشته شده در  شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 14:5  توسط جمشید عزیزپور   | 

فردی به دوستش گفت: بيا به كوهي كه خدا آنجا زندگي مي كند برويم.ميخواهم ثابت كنم كه اوفقط بلد است به ما دستور بدهد، وهيچ كاري براي خلاص كردن ما از زير بار مشقات نمي كند.

ديگري گفت: موافقم .اما من براي ثابت كردن ايمانم مي آيم .

وقتي به قله رسيد ند ،شب شده بود. در تاريكي صدايي شنيدند:((سنگهاي اطرافتان را بار اسبانتان كنيد وآنها را پايين ببريد))

 اولي گفت:مي بيني؟بعداز چنين صعودي ،از ما مي خواهد كه بار سنگين تري را حمل كنيم.محال است كه اطاعت كنم .

ديگري به دستور عمل كرد. وقتي به دامنه كوه رسيد،هنگام طلوع بود و انوار خورشيد، سنگهايي را كه مومن با خود آورده بود،روشن كرد. آنها خالص ترين الماس ها بودند.                    

: تصميمات خدا مرموزند،اما همواره به نفع ما هستند .

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 14:21  توسط جمشید عزیزپور   | 

مردي زير باران از دهكده كوچكي مي گذشت . خانه اي ديد كه داشت مي سوخت و مردي را ديد كه وسط شعله ها در اتاق نشيمن نشسته بود .مسافر فرياد زد : هي،خانه ات آتش گرفته است! مرد جواب داد : ميدانم .            

مسافر گفت:پس چرا بيرون نمي آيي؟

مرد گفت:آخر بيرون باران مي آيد . مادرم هميشه مي گفت اگر زير باران بروي ، سينه پهلو ميكني

: ((خردمند كسي است كه وقتي مجبور شود بتواند موقعيتش را ترك کند))

.

مردي در نمايشگاهي گلدان مي فروخت . زني نزديك شد و اجناس او را بررسي كرد . بعضي ها بدون تزيين بودند، اما بعضي ها هم طرحهاي ظريفي داشتند .زن قيمت گلدانها را پرسيد و شگفت زده دريافت كه قيمت همه آنها يكي است .او پرسيد:چرا گلدانهاي نقش دار و گلدانهاي ساده يك قيمت هستند ؟چرا براي گلداني كه  وقت و زحمت بيشتري برده است  همان پول گلدان ساده را ميگيري؟                                                                                                                            

فروشنده گفت: من هنرمندم . قيمت گلداني را كه ساخته ام مي گيرم. زيبايي رايگان است       

 

در روم باستان، عده اي غيبگو با عنوان سيبيل ها جمع شدند و آينده امپراتوري روم را در نه كتاب نوشتند.سپس كتابها را به تيبريوي عرضه كردند . امپراطور رومي پرسيد : بهايشان چقدر است؟

سيبيل ها گفتند: يكصد سكه طلا

تيبريوس آنها را با خشم از خود راند سيبيل ها سه جلد از كتابها را سوزاندند و بازگشتند و گفتند:قيمت همان صد سكه است . تيبريوس خنديد و گفت:چرا بايد براي چيزي كه شش تا و نه تايش يك قيمت دارد بهايي بپردازم؟

سيبيل ها سه جلد ديگر را نيز سوزاندند و با سه كتاب باقي مانده برگشتند و گفتند:قيمت هنوز همان صد سكه است .

تيبريوس با كنجكاوي تسليم شد و تصميم گرفت كه صد سكه را بپردازد . اما اكنون او مي توانست فقط قسمتي از آينده امپراطوريش را بخواند .

مرشد مي گويد: قسمت مهمي از درس زندگي اين است كه با موقعيتها چانه نزنيم .

 
 
     
 
 
+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 13:40  توسط جمشید عزیزپور   | 

سال های سال در یک صف منظم هر روز یک عدد ماهی به ما میدادند . این کار هر روز تکرار می شد و ما هروز می آمدیم ودر صف می استادیم ومودبانه سهمیه خود ر ا دریافت می  کردیم و سر به زیر راهی  خانه می شدیم تا اینکه یک روز صبح که آمدیم پشت در بسته ایستادیم تا سهمیه بگیریم !!

یک ساعت گذشت کسی در را باز نکرد دو ساعت گذشت سه ساعت گذشت .روزها و هفته ها گذشت  کسی نیامد تا سهمیه ما را بدهد . ما داشتیم از گرسنگی می مردیم که یک باره در باز شد و یک عدد ماهی به درون جمعیت گرسنه انداخته شد و این کار روزهای بعد هم تکرار شد.... وهنوز هم دارد تکرار می شود . ما شیوه ماهی گیری  را نیاموخته ایم و باید بیاموزیم خود چگونه ماهی بگیریم تا خود تولید کننده باشیم ....

 

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 10:27  توسط جمشید عزیزپور   | 

اخیرا برای سیزده بدر  فرصتی یافتم تا به اطراف مسجد سلیمان گشت و گذاری داشته باشم . اگر جه امسال سال ِخشک سالی و  بی بارانی بود و سبزه ها بی رمغ و عطشان در نگاه ما  به تشنگانی می ماندند که از رهگذران قطره ای آب  طلب می کردند....به هر حال توفیقی شد که حوالی اداره هواشناسی چشممان به جمال چندین لودر  و گریدر  روشن شود . که مشغول تسطیع  تپه های اطراف بودند . علت را که جویا شدم گفتد: قرار است  خانه های جدیدی در این مکان به صورت آپارتمان احداث شود . به عنوان یک شهر وند  آرزو می کنم که این اقدام به آخر برسد و همه شهروندان و هم شهریان صاحب مسکن و البته شهری زیباتر  شوند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 10:5  توسط جمشید عزیزپور   | 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 13:39  توسط جمشید عزیزپور   | 

         ای که گفتی : هیچ مشکل جز فراق یار نیست

          گر   امید  وصل  باشد همچنان  دشوار نیست

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 13:21  توسط جمشید عزیزپور   | 

کمترین تحریری از آزادی این است :

آدمی را آب و نانی باید و آنگاه آوازی .

برقناری ها نگاهی کن - در قفس

                               تا نیک دریابی

کز چه در آن تنگناشان باز شادی های شیرین است .

کمترین تصویری ازیک زندگانی :

                                         نان / آب / آواز .

ور فزونتر خواهی از آن گاگاه پرواز .

ور فزونتر خواهی آن شادی آغاز .

ور فزونتر بازهم خواهی . بگویم باز ؟

 

آنچنان بر ما به نان و آب / اینجا تنگ سالی شد

که کس در فکر آوازی نخواهد بود - وقتی آوازی نباشد

شوق پروازی نخواهد بود.....

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 9:14  توسط جمشید عزیزپور   | 

       دست عشق ازدامن دل دور باد

                                   می توان آیا به دل دستور داد ؟

      می توان آیا به دریا حکم کرد؟

                                 که دلت را  یادی از ساحل مباد؟

    موج را آیا توان فرمود : ایست؟

                                     باد را فرمود  : باید  ایستاد؟     

     آنکه دستور زبان عشق را

                                   بی گزاره در" نهاد" ما " نهاد" :

    خوب می دانست تیغ تیز را

                                در کف مستی نمی بایست داد...

                                                     دکتر قیصر امین پور

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 13:51  توسط جمشید عزیزپور   | 

 

دانشگاه آزاد اسلامی واحد مسجد سلیمان

پیشرفت هر جامعه شهری به دلایل متفاوتی می تواند منشا و ریشه های زیادی داشته باشد . به نظر می رسد یکی از شاخص های عمده در بررسی درجه مدنیت در دنیای امروزه وجود دانشگاه و دانشگاهیان و به خصوص شهرک دانشگاهی می باشد . در شهرستان مسجد سلیمان این دانشگاه یعنی دانشگاه آزاد اسلامی واحد مسجد سلیمان سر منشا تحولات محسوس و غیر محسوس بوده است . تغیر فرهنگ عمومی / تاثیر در اقتصاد شهری / تاثیر در گرایشات سیاسی /و....

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 12:4  توسط جمشید عزیزپور   | 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 14:10  توسط جمشید عزیزپور   | 

من جمشید عزیزپور هستم . چهل بهار را در خواب و بیداری  گذرانده ام امید به بهروزی شهروندان دارم به این منظور تلاش می کنم امید را در نوشته های خود ودیگران نشان دهم.
+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 12:31  توسط جمشید عزیزپور   | 

انتشار ویروس های بی خیالی نسبت به اطراف و دیگران از طریق حرف های خواب آور در جلسات سخنرانی برخی از کاندیدا های مجلس مسجدسلیمان .

بزودی روی این وبلاگ متن کامل یک از آنها را خواهیم دید .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 20:29  توسط جمشید عزیزپور   | 

دی ان ای  :

گروهی از دانشمندان آمریکایی با انتشار مقاله ای در نشریه ساینس دستاورد خود را در ساخت آزمایشگاه رمز دی ان ای یک سلول باکتریایی با استفاده از مواد ژنتیکی را شرح دادند آنان امید وارند با استفاره از ژنوم طراحی شده بتوانند در نهایت سازواره زنده ای را خلق نمایند که قادر به تولید سوخت پاکیزه و جذب گاز دی اکسید کربن از جو زمین باشد .

*اصطلاح ژنوم به مجموعه کامل اطلاعات مربوط به خصوصیات وراثتی یا ژنتیکی یک موجود زنده اطلاق می گرددو رمز (یا کدهای )دی ان ای حامل آن است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 13:43  توسط جمشید عزیزپور   | 

 



شاید رادیو تنها رسانه ای است که مردم جهان خصوصا مردم ایران  از آن خاطره دارند . به عبارت دیگر رادیو خاطره ساز ترین رسانه است اما رسانه ای جمعی که فردیت در آن موج می زند . مارشال مک لوهان رسانه را به دو بخش سرد وگرم تقسیم می کند :رسانه گرم رسانه های دوره نوشتار و چاپ را شامل می شود ودر اوج خود به کتاب ختم می شود اما در رسانه سرد که دوره انفورماتیک و دیجیتال را در بر می گیرد نقش مخاطب به کمترین حد می رسد .                                        

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 8:43  توسط جمشید عزیزپور   | 

کمترین تحریری از آزادی این است :

آدمی را آب و نانی باید و آنگاه آوازی .

برقناری ها نگاهی کن - در قفس

                               تا نیک دریابی

کز چه در آن تنگناشان باز شادی های شیرین است .

کمترین تصویری ازیک زندگانی :

                                         نان / آب / آواز .

ور فزونتر خواهی از آن گاگاه پرواز .

ور فزونتر خواهی آن شادی آغاز .

ور فزونتر بازهم خواهی . بگویم باز ؟

 

آنچنان بر ما به نان و آب / اینجا تنگ سالی شد

که کس در فکر آوازی نخواهد بود - وقتی آوازی نباشد

شوق پروازی نخواهد بود.....

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 17:13  توسط جمشید عزیزپور   | 

ما ایرانیان در طول تاریخ از حقوق بی شماری محروم ماندیم که در بررسی علل ان علاوه بر حکومت گران غاصب و وابسته خود ما نیز در آن شریک بودیم . حق بهداشت مناسب ـحق استفاده از حقوق بشر ـحق برخورداری از عدالت ـشغل ـمسکن و..... هزاران حق دیگری که از آن محروم بوده ایم .و براستی در زمان معاصر انرژی هسته ای یکی از آن هزاران است ....  

+ نوشته شده در  شنبه ششم بهمن 1386ساعت 8:15  توسط جمشید عزیزپور   | 

مطالب قدیمی‌تر
تاریخ يكشنبه مهر 1388 12 تصویر روز